- خواستگاري
يه روز يه يارو با مادرش مي ره خواستگاري. توي مجلس نشسته بودند که آقا دوماد به سرش مي زنه يه سيگار دود کنه , دست مي کنه تو جيبش مي بينه کبريت نداره. به مادرش مي گه که از مادر عروس خانم کبريت بگيره.
1- مادره به زنه مي گه: « خانم مي شه يه کبريت لطف کنين؟ »
2- زنه مي گه: « کبريت واسه چي مي خواين؟ »
1- مادره مي گه: « آخه پسرم مي خواد سيگار بکشه .»
2- « اِ , پس پسرتون سيگاريه! »
1- « والله نه , مشروب خورده بود , کمي سرش درد مي کرد , گفت يه سيگار دود کنم. »
2- اِ , پس پسرتون الکلي هم هست! »
1- « نه , والله قمار بازي کرده بود , کلي باخته بود. واسه اين که يادش بره يه کم مشروب خورده بود. »
2- « اِ , پس پسر شما قمار هم بازي مي کنه! »
1-« قبلاً بازي نمي کرد , اما توي زندون که بود , هم سلولي هاش يادش دادن»
1- « اِ , پس پسرتون قبلاً زندون هم رفته ! »
1- » والله يه مدت که دستش تنگ بود , قاچاق مواد مي کرد , که ... »
« که چي ؟! »
« که زنش لوش داد! »
« زنش !!!! ؟؟؟؟ »
نكته اخلاقي : هميشه هنگام خاستگاري رفتن سيگار همراه داشته باشيد....


